دنیــــام قشنگــ تر شده
از وقتـــی تواومدی تویِ زندگـــیم برایِ دومیــن بار.
خیلیا سرزَنِشَم کردن بخــاطر اعتــماد دوباره
کلّی سختـی کشیــدم واسه عادت کردن به نبودنت
اما وقتی اومدی وقتی ازم خواستی دوباره بهت اعتماد کنم
دقیقا بعد یک سال
واسه دومین بار دلم لرزید واسه عشقت
قلبم داشت وایمیساد 
خیلی با خودم کلنجار رفتم که اعتماد نکنم
تا دوباره خورد نَشَم،نشکنم
اما یه حسّی بهم می گفت عوض شدی
با علــیِ یک سال قبل فرق داری
از خدا خواستم یه جوری بهم بفهمونه که میشه دوباره بهت اعتماد کنم
باز اون حسِّ تکرار شد
دلم و عقلم حرفشون یکی شد 
دوباره من و تو شدیم مـــا
که هر دومون "واقعــــــاً"عاشق هم شدیم
من از یک سال پیش تو از حالـا
از امـروزَم راضیَم
از اینکه بودنت شده انگیـــزه
هر روز صبح
وقــتی چشــمامُ بـاز می کــنم 
یادِتــ میُفــتم
بدونِ اینــکه خودم بخــوام
یعنی شـــُدی زندگـــیم نه فقط بخشی ازَش...

علـــیِ من
دوست دارم زندگیم!!!